محمد يار بن عرب قطغان

174

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

از « 1 » قبضهء تصرف سلاطين اوزبك مستخلص گردانيد و بعد از مدت هشت ماه عبيد الله خان با ساير قرابتان از ولايت تركستان برآمده ، به صوب بخارا شتافت و بابر ميرزا را انهزام گردانيده ، ولايت ماوراء النهر بار ديگر در تحت تصرف سلاطين شيبانى خان قرار يافت ، آنگاه بوپاى سلطان با بعضى از دلاوران و اندك مردمى كه در موكب همايونش بود به عزم تسخير ولايت بلخ توجه نموده ، از آب جيحون عبور نموده و آن بلده را محاصره فرمود و مردم آن ديار چارهء كار خود منحصر در اطاعت ديده و ساورون « 2 » لايق ترتيب داده و به شرف كرنش آن شهريار كامكار مشرف گشته ، ابواب شهر را به روى او گشادند . و چون آن شهريار كامكار روزى چند در آن ديار بر مسند حكومت و سرير سلطنت نشست ، عاقبت بنابر وحشتى كه ميان خويشان روى داد ، از سر حكومت آن مملكت درگذشت و از آب آمويه گذشته متوجه ماوراء النهر گشت . پس از آنكه مرغ روحش به دام اجل گرفتار گرديد ، در مرغزار آخرت منزل گزيد . از وى يك پسر ماند مسمى به كپك « 3 » سلطان . ذكر كپك سلطان بن بوپاى سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان و او پادشاه بود « 4 » و يك چشم او از نور باصره بهره نداشت . مدت مديد در ساغرج لواى حكومت برافراشت . چون آن « 5 » خسرو عالىجاه از اين جهان به عالم جاودانى رحلت نموده قدم به جانب عقبى نهاد ، از وى دو پسر خجسته‌اثر يادگار ماند بر اين ترتيب : اول : سيونج محمد سلطان و ديگر سيد محمد سلطان ( 99 ب ) . ذكر سيونج محمد سلطان بن كپك سلطان بن بوپاى سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان و او « 6 » شاهزاده [ اى ] بود شجاعت‌اثر ، « 7 » بعد از فوت پدر در ظل تربيت و سايهء عاطفت

--> ( 1 ) . س : در . ( 2 ) . ت : پيشكش و ساورون . ( 3 ) . س : كيبك ؛ تاريخ راقم ، ص 201 ؛ كسيك سلطان . ( 4 ) . ت : و او پادشاهى بود ديوانه‌وش . ( 5 ) . س : « آن » ندارد : از نسخه « ت » افزوده شد . ( 6 ) . ت : « او » ندارد . ( 7 ) . ت : « بود شجاعت‌اثر » ندارد .